خواجه محمد پارساى بخارائى ( پارسا )

17

قدسيه ( كلمات بهاء الدين نقشبند )

و منها [ جلال و جمال ] چون سالك را به هر دو صفت جمال و جلال پرورش دهند ، جلال او را جمال بود و جمال او را جلال باشد . در استيلاى خوف ، رجا بود و در غلبهء رجا ، خوف باشد . و در عين آن زمان كه مظهر صفات جلال گردد به صفت جمال تواند توجه نمود . آن نظر سلطان العارفين ابو يزيد بسطامى - قدس اللّه سره - بر مريد ابو تراب نسفى نظر جلال بود به نسبت تجلى ذات . و آن مريد به صفت جمال پرورش يافته بود . و اگر به هر دو صفت پرورش يافته بودى ، او را قوت كشيدن آن نظر سلطان العارفين بودى ، و وجود بشريت او متلاشى نگشتى . وقتى با محمد زاهد كه درويشى صادق بود ، در صحرايى بوديم به كارى بيرون آمده ، و تيشه‌ها با ما بود . حالتى پديد آمد ، تيشه‌ها را گذاشتيم و روى در آن بيابان آورديم . با همديگر از هر نوع سخن مىگفتيم . تا سخن بدانجا رسيد كه سخن در عبوديت و فدا مىرفت . او